قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2755
تاريخ الفي ( فارسى )
مع هذا كس چاولى را ، كه همراه امير حسين آمده بود ، گرفته در بند كرد و بعد از آن به اندكروز شهر موصل را ، چنانچه قبل از اين قلمى شد ، گرفت و امير حسين بازگشته به خدمت سلطان رفت و از قبل امير چاولىسقاوو سخنان خوب به عرض سلطان رسانيد و او را از جملهء دولتخواهان سلطان باز نمود . امّا چاولىسقاوو بعد از مراجعت امير حسين مذكور به قصد تسخير مدينهء بالش ، كه از جملهء ولايات ملك رضوان بود ، به آن صوب رفت و آن شهر را بعد از پنج روز محاصره جبرا و قهرا به دست آورده جماعتى كثير از اعيان شهر را به دار كشيد و قاضى محمّد بن عزيز را ، كه از جمله مقتدايان آن بلده بود ، به قتل رسانيد . ذكر محاربهء چاولىسقاوو با فرنگى از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه صفر ، ميانهء چاولى و تنكرى فرنگى ، صاحب أنطاكيّه ، به واسطهء آنكه ملك رضوان ، تنكرى را بر محاربهء او ترغيب و تحريض بسيار مىنمود ، محاربه واقع شد . تفصيل اين مجمل آنكه چون چاولى مدينهء نابس را از عمّال و نوّاب ملك رضوان انتزاع نمود و خلقى بسيار را از سپاه ملك رضوان به قتل رسانيد ، ملك رضوان پيش تنكرى فرنگى ، صاحب أنطاكيّه [ كس ] فرستاد و پيغام داد كه : چاولى در صدد گرفتن حلب است و يقين است كه اگر او بر اين ولايت دست يابد فرنگيان در بلاد شما نمىتوانند بود . پس مصلحت آن است كه رفع غايلهء او را وجههء همّت خود ساخته به هيچ وجه خود را در آن باب معاف ندارند . تنكرى قبول اين معنى كرده با هزار و پانصد سوار و رجّالهء بسيار متوجّه جنگ چاولى شد ، و ملك رضوان نيز ششصد سوار به امداد تنكرى فرستاد . القصّه ، چون اين خبر به سمع چاولىسقاوو رسيد ، كس پيش قمص تردويل فرستاده بقيّهء اموالى كه او در فديهء خود قبول كرده بود به او بخشيد و از وى به موجب ايفاى وعده مدد طلبيد . قمص تردويل بنابر وعدهء خود با لشكرى بسيار متوجّه اردوى چاولى شده در منبج به او رسيد . در أثناى اين حال ، خبر استيلاى مودود بر مدينهء موصل و به غارت بردن خزاين و دفاين چاولى به او رسيد . و چون اين خبر ، در اردوى او اشتهار گرفت ، اكثر مردم از وى روى گردانيده متفرّق شدند و بندگان ايشان با هزار سوار بماندند ، و قمص تردويل نيز با جمعى معدود پيش او توقين نموده در مقام جنگ و جدال شدند . آخر الأمر ، بعد از تلاقى فريقين و اشتعال نايرهء جدال و قتال ، در اثناى گرمى جنگ جمعى كثير از سپاهيان چاولى بر اسبان جنيبتى قمص تردويل سوار شده روى به راه حلب نهادند و هرچند چاولى در عقب ايشان